أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
303
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) چنانچه كنار دريا از بسيارى كشتگان تودهها پديد آمد . آن روز هر دو لشكر به نوعى در مقاتله صبر كردند و ثبات قدم نمودند كه مزيدى بر آن نبود . عاقبت الأمر ، پادشاه روم را چند زخم رسيد كه از كار بىكار گشت و كشتى [ اى ] كه در آن نشسته بود ، بازگردانيد . ساير كشتيها چون ديدند كه پادشاه روى از محاربه برتافته و بگريخت ، پشت به دشمن و روى به هزيمت نهادند . عبد اللّه بن سعد ، امير مصر ، قبطيان را به آواز بلند مىخواند و مىگفت : هر كس كه مردى را از اهل روم بكشد دو دينار زر به دو دهيم . قبطيان مركبها بر عقب لشكر روم مىراندند و روميان را مىگرفتند ، مىكشتند و سرها را پيش امير مىآوردند تا قريب هفتصد مرد را از اهل روم بكشتند . هر كس از ايشان ناكشته مانده بود قضا را باد مخالف وزيدن گرفت و مراكب روميان شكسته شد ، غرق دريا شدند و كشتيهاى مسلمانان به سلامت به كنارهء دريا رسيدند . آنگاه معاويه نامهاى نوشت به عثمان و او را از كيفيّت محاربهاى كه با پادشاه روم در دريا واقع شد ، اعلام داد و چگونگى هزيمت ملك روم و ظفر و نصرت كه خداى سبحانه مر مسلمانان را روزى كرد ، باز نمود . امير المؤمنين عثمان ( رضى ) از آن مژده عظيم شادمان شد و بدان فتح بزرگ بارى تعالى را شكرها گزارد . بعد از آن ، ديگر بار قسطنطين ، ملك روم ، را انديشه افتاد كه در دريا با مسلمانان جنگ كند ، لهذا به جمعآورى لشكر پرداخت و از اطراف روم و سواحل دريا لشكر طلب نموده ، سپاهى بسيار به درگاه او حاضر آمدند . قسطنطين هزار و دويست كشتى فراهم آورده ، از قسطنطنيّه بيرون آمد و به دريا نشست و قرار داد كه در درياى نيل مصر با مسلمانان مصاف دهد . اتّفاقا آن روز كه در دريا مىنشست باد سخت وزيدن گرفت . امرا و بزرگان لشكر او گفتند كه در روز باد سخت مصلحت نباشد كه پادشاه به كشتى نشيند . سخن ايشان را قبول ننموده روان شد . چون به ميان دريا رسيد ، باد مخالف در وزيدن آمد و موجهاى عظيم برخاست به حدّى كه كشتيها را مىگرفت و به هوا مىبرد و به بيابان مىانداخت ، چنان كه كسى با چيزى بازى كند . از جملهء هزار و دويست كشتى و مركب يكى خلاص نيافت مگر آن كشتى كه پادشاه روم در او نشسته بود . باد آن كشتى را در جزيرهء سقليّه ( 326 ) انداخت . اهل جزيره ترسا بودند و مذهب پادشاه روم داشتند . چون ايشان را معلوم شد كه پادشاه ايشان است ، خدمت كردند و رسم بندگى به جاى آوردند . چون خبر يافتند كه جمعى كثير از ملّت [ 120 ب ] نصارى به اتّفاق پادشاه در دريا غرقهء موج فنا گشتهاند و پادشاه تنها خلاص يافته ، قصد هلاك او كردند و او را گفتند :